وقتی چشمات دیگه اشکی برا ریختن نداشته باشه
وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفتی باشه
وقتی دیگه حتی دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی
وقتی احساس کنی دیگه هیچ کس تو رو درک نمیکنه
چشمات و ببندو از ته دل از خدا بخواه که صدات کنه
نوشته شده توسط احسان در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 3:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام دوستان خوبم من مخلص همتون احسان 19ساله ساکن مشهد و تربت جام واقع در خراسان رضوی هستم. اين وبلاگ رو ساختم تا شما از مطالب گوناگونش لذت ببريد یکی از ویژگی های این وبلاگ پراکندگی مطالب هستش. لطفا قبل از رفتنتون نظراته خودتون رو بذاريد ممنون
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY